عید نوروز 93
نوروز اگر وقت دیــدار است مـــردم
امسال بر داغی گرفتار است مردم
حرمـت نگه دارید پای سفره ی عید
چون مهدی زهرا عزادار است مردم
سلام عسلک مامانی، نفس طلای مامانی
سال نوت مبارک خوشگلم.
امیدوارم سال خوبی رو با هم دیگه داشته باشیم.
انشاالله مادرمون حضرت زهرا سال خوب و پر برکتی رو برای همه عنایت کنه .
سالی که نکوست از بهارش پیداست.و بهار امسال ما با شهادت بانوی دو عالم شروع شد..
دختر نازم
ما یه روز قبل از سال تحویل یعنی چهارشنبه 28 اسفند 92 راهی اردکان شدیم.![]()
و پنج شنبه شب سال تحویل بود
که امسال سال تحویل تصمیم گرفتیم خونه ی مامان جون بمونیم.![]()
و زود بعد از سال تحویل رفتیم خونه ی مادرجون.
خاله طاهره (خاله ی خودم) پنج شنبه از مکه برگشته بود و درگیر مهمونی اونجا هم بودیم. آخر شب شام رو رفتیم اونجا..
انشاالله امسال تو خونه ی همه فقط سفره ی شادی پهن بشه .
حالا بگم از شیطونیات:
الهی قربونت برم که روز به روز شیرین تر و با مزه تر میشی.
خیلی نقاشی کشیدنو دوست داری
و همش میگی جوجو مخوا.....
دیگه به میخوام نمیگی موآآآآم میگی مخوام. با همون لهجه ی اردکانی.![]()
هنوز هم همه برای نمی دونم گفتنت ذوق می کنن.
از بس که شیرین میگی.
یه وقتایی که خسته میشی از نمیدونم گفتن ، بهشون میخندی و جواب سر بالا میدی.![]()
مامان جون و خاله طاهره که بیست و چهارساعت دارن ازت سوالای مسخره میپرسن
که جوابشون برای تو نمیدونم بشه.![]()
مثلا میگن فلانی کجاست؟ و چون شما اسمش برات عجیبه میگی نمی دونم و اونا خوشحال میشن
وقتی خسته میشی به همین سوالشون جواب میدی نیس نمیگی نمی دونم و کلی اونا رو دپرس می کنی.![]()
هفته ی دوم عید مریض شدی
که تو پست بعد درموردش تعریف می کنم.
الهی فدای مهربونیات و بوس کردنات برم
که خیلی احساسی بغلم میکنی و چند تا بوس نثارم میکنی.![]()
بعضی وقتا تا همه جای صورتمو بوس نکنی ول کن نیستی
و وقتی بوس کردنات تموم شد صورتتو میاری جلو و میگی تو...
یعنی حالا نوبت منه که بوست کنم. این کار رو با بابایی هم انجام میدی.![]()
برای بقیه این همه نه، شاید تا یکی دوتا بوس راضی بشی
نه تا این حد ....
و اینم سفره ی هفت سین ما خونه ی مامان جون(مامان خودم) که با
کمک دایی حدیثه سادات پهن کردم.


بقیه ی عکسا رو تو ادامه ی مطلب ببینید.

عکسای دسته جمعی!!! موقع سال تحویل![]()
انشاالله هیچ موقع تو عکسای خانوادگی جای هیچ پدر و مادری خالی نباشه..

عیدی گرفته نفس طلام...![]()

فدات بشم که داری شیرینی رو با قاشق میخوری![]()

دایی حدیثه سادات که خیلی به ایام فاطمیه احترام میذاشت همیشه این شالش رو مینداخت گردنش و میگفت هر موقع عکسا رو می بینیم یادمون باشه که سال نو رو با ایام فاطمیه شروع کردیم.

همه رفتن دنبال کارشون ولی حدیثه سادات همچنان پای سفره میخواد ازش عکس بگیرم.

قربون ژست گرفتنات برم من.....![]()

دیگه رفتیم خونه ی مادرجون(مادرشوهرم) 

ماشاالله به چهار تا داداشا....
عموهای حدیثه سادات و باباش

عمو سیدابوالفضل و پسر گلش سید صادق...... در مدل های مختلف

چه می کنند این دوتا!!!!!!



تنفس بعد از کلی روبوسی





قربون ژست گرفتنت برم سید صادق عزیزم..![]()

خوش تیپ دست از عکس گرفتن برنمیداره!!!!

زهرا و زینب دختر عمه های حدیثه سادات و سیدصادق..
چه تیپی زدن.. ماشاالله![]()

جای حسین جون توی عکسا خالیه. اون شب کلاس میذاشت و عکس نمی گرفت.

عکس دو نفره ![]()

زینب خانم هم اضافه شد..![]()

بچه ها و اقا محمدرضا شوهر عمه ی حدیثه سادات
فقط همین یه عکس از حسین دارم.![]()

زینب جون و باباش...![]()

همگی بگین سیــــــــــــــــــــــــــب ![]()

آقا جون(پدرشوهرم) و سیدصادق ![]()

عموها مشغول عکاسی

یه عکس تکی از آقا جون مهربون![]()

از عمو سید ابوالفضل

و عمو سیدعلی

حدیثه سادات و عمو سیدعلی![]()

فردای اون شب ناهار خونه ی مادرجون بودیم.![]()

فقط شما سالاد خوردی![]()

عمو سید محمود مشغول خوردن ناهار

چهار شنبه ی اول عید قرآن خونی خونه ی عمو سید محمود بود.
عکس مال اون شبه. عمو سید محمود و آقا محمود

عکسای خونه خاله طاهره( خاله ی خودم) با پسرای شیطونش

حسین میخواست سوار موتور باشه تا عکس بگیره ولی دخمل ما زود پیاده شد

موتور سواری نوبت به محمد سجاد رسید. حدیثه سادات عضو ثابته![]()

محمد سجاد خیلی حدیثه سادات رو تحویل می گیره!!! همش میگه من دوسش دارم![]()

مثلا دارن به افق نگاه می کنند!!![]()

و اینم آخرین عکس...![]()

هـــــــر روزتــــان نـــــوروز
نــــــوروزتـــــــان پیــــــروز



عید نوروز 93
